شبنم شمع
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک های مفید

و بر آمد بهاری دیگر 
مست و زیبا و فریبا، چون دوست 
سبدی پیدا کن، 
پر کن از سوسن و سنبل که نکوست 
همره باد بهاری بفرست: 
پیک نوروزی و شادی بر دوست!

"نوروز باستانی بر شما خجسته باد."

 

"شبنم محمدی"

[ یکشنبه ٩ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ٦:٥٩ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

یاد پدر افتادم که می‌گفت: 
نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدم‌ها که عقیده‌ات را می‌پرسند، نظرت را نمی‌خواهند. می‌خواهند با عقیده‌ی خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدم‌ها بی‌فایده است.

*زویا پیرزاد، چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم.

[ چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]

دلنوشته های شبنم 2:

 

یکشنبه 23 تیر ماه 1381 بود روزی که به ذهنم رسید نقاشی کنم عکس پدرم را گذاشتم جلویم و شروع کردم به نقاشی کردن. وقتی که تمام شد، خودم باورم نمیشد یتونم از چهره نقاشی کنم. اولین و آخرین نقاشی چهره ای بود که کشیدم و آن هم عکس پدر عزیزم.

 

"شبنم شمع"

دوشنبه 8 دی ماه 1393 

 

این هم نقاشی من:

 

[ دوشنبه ۸ دی ۱۳٩۳ ] [ ٤:٠٧ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

دلنوشته های شبنم 1:

گاهی دلم میگیره از زندگی کردن با انسانهایی که زندگیشون شده است قضاوت کردن و حرف درست کردن برایت، یا مینشینند پایت. و از افکار و ایده هایت به نفع خودشون استفاده میکنند.
دیروز با یک هنرمند کرمانی که صحبت میکردم دلش پر بود از مردم این دور و زمونه.
میگفت: اومدم و رفتم ایده ای که به اجرا گذاشتم آن را ثبت کنم. میبینم بله یک دوست رفته به اسم خودش تموم کرده.

مادربزرگ وقتی که به یادت می افتم و یاد حرفهای شیرینت، مثل اینکه یکی داره ریشای جیگرم پاره پاره میکنه. میگفتی: اون قدیما، مادر از این حرفا نبود همه سرشون تو کار خودشون بود و دنبال یه لقمه نون حلال، حالا چی؟ همه سر هم کلاه میذارن و حق هم را میخورن. شبنم اگر میخای تو زندگیت موفق باشی و خدا بالا سر ازت راضی، همیشه محبت کن و مهربانی پیشه راه زندگی و آخرتت باشه. در حین مهربانی ساده باش و ساده زندگی کن. اگر یکی اذیتت کرد واگذارش کن به خدا. مادر، خدا جای خوبی نشسته، کاراش دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره.

کجایی مادربزگ؟؟؟

سال سوم شد و هر وقت دلم میگیره توی خیال خودم باهات درد و دل میکنم.

"ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮒ...
ﻓﻨﺠﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ
ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﭼﺸﻤﮏ ﻣﯽ ﺯﺩ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ
ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭ ﮒ ﺍﻣﺎ..."

 

"شبنم شمع"

 


پیوست: شعر از خودم نیست.

 

[ دوشنبه ۸ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

 خوشا به حالت ای روستایی

چه شاد و خرم چه باصفایی

در شهر ما نیست جز داد و فریاد

خوشا به حالت که هستی آزاد

در شهر ما نیست جز دود ماشین

دلم گرفته از آن و از این

ای کاش من هم پرنده بودم

با شادمانی پر می گشودم

می رفتم از شهر به روستایی

آنجا که دارد آب و هوایی

 

[ دوشنبه ۱ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

نیاز خانه خود را از ما خرید کنید.

http://5040.ir/shabnammohammadi

[ پنجشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]
ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺭﺍ ﻳﺎد ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ،
ﺩﺭ ﻏﻴﺮ ﺍﻳﻦﺻﻮﺭﺕ ﺭﻭﺯ ﻫﺎﻯ ﺧﻮﺏ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺁﻣﺪ!
[ شنبه ۳ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

امروز...
آرزو دارم 
فاصله نباشد میان شما و تمام احساس های خوبتان 
شما باشید و ...
عشق باشد و ...
یک دنیا سلامتی!
و ...
"امضای خدا پای تمام آرزوهایتان" ...

"شبنم شمع"

 

 

[ چهارشنبه ٢ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

زندگی درست مثل نقاشی کردن است؛ 
خطوط را با امید بکشید 
اشتباهات را با آرامش پاک کنید 
قلم مو را در صبر غوطه ور کنید 
و با عشق رنگ بزنید .....

[ سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]

عجله کنید:
آرزوهای شما منتظر شما هستند،
اما آنها "همیشه" منتظر نخواهند ماند.

"پائولو کوئلیو"

[ جمعه ۳ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۸:۱٥ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

[ یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]

گاهی نمی توان مانع جریان رود زندگی شد.

"شبنم شمع"

 

[ سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

شبنم قهوه تلخ می نوشد تا خاطرات تلخ را فراموش کند و اکنون شاد زندگی کند.

"شبنم شمع"

 

[ یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]

سه شاخه گل برات میفرستم

یکی از طرف خداوند که نگهدارت باشه

دومی از طرف دلمه که دوستت داره

سومی از طرف چشامه که دلتنگ دیدارت شده . . .

[ جمعه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]
چه قدر غم انگیز است که مردم طوری بار می آیند که به چیزی شگفت انگیز, چون زندگی عادت می کنند....
"یوستین گوردر - راز فال ورق"
[ یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

همه را گویم که تو را میجویم، که تو را می‌خواهم

به برم باز آ، به برم باز آ

چو نسیمی‌ای مه که برد چون کاهم

عشق من ‌ای لاله روی من همچون بهار آمدی

در گلشن آرزوی من چون گل به بار آمدی

عشق من ‌ای لاله روی من همچون بهار آمدی

در گلشن آرزوی من چون گل به بار آمدی

گل به چمن چون دل‌ من دل‌ به تو بسپارد

ماه فلک روشنی از روی تو دارد

جان بخشی، دلخواهی

تو هر چه کنی‌ جفا نکن

اگر کنی‌ به ما نکن، مرا پناهی

از دردم آگاهی‌، من بار غم جفای تو

میکشم از برای تو، دگر چه خواهی‌

عشق من ‌ای لاله روی من همچون بهار آمدی

در گلشن آرزوی من چون گل به بار آمدی

گل به چمن چون دل‌ من دل‌ به تو بسپارد

ماه فلک روشنی از روی تو دارد

همه جا گویم، که تو را میجویم، که تو را می‌خواهم

به برم باز آ

چو نسیمی ‌ای مه که برد چون کاهم

همه جا گویم، که تو را میجویم، که تو را می‌خواهم

به برم باز آ

چو نسیمی‌ ای مه که برد چون کاهم

صید تو شدم تا که فنای تو شوم

ای جان به فدای تو فدای تو شود

چو بهارم در نظری، چو بهشتم جلوه گری

بود در بر من جای تو خالی‌

به خدا صهبای منی‌، تو طرب افزای منی‌

تو فرخنده تر از صبح وصالی

عشق من ‌ای لاله روی من همچون بهار آمدی

در گلشن آرزوی من چون گل به بار آمدی

گل به چمن چون دل‌ من دل‌ به تو بسپارد

ماه فلک روشنی از روی تو دارد

[ پنجشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۸:٤٤ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟

سبب ساز سکوت مبهمت چیست؟

برایش صادقانه می نویسم:

برای آنکه باید باشد و نیست...

[ جمعه ۱٦ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

به چه تشبیه کنم نام تو را
به بهار
یا به آبی زلال دریا!
ساده تر میگویم
تو تمامیت احساس منی...

 


[ سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]
میم مثل مادر ... 

کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

چقدر مث بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم

سادگی ها تو دوست دارم، خستگی ها تو دوست دارم

چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم

کاشکی رو تاقچه ی دلت آینه و شمعدون میشدم

تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم

کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم

یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم

بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم

پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم

دنیا اگه خوب ... اگه بد، با تو برام دیدنیه

باغ گلای اطلسی، با تو برام چیدنیه

مـــــــــــــــادر ...

کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

لالایی ها تو دوست دارم، بغض صداتو دوست دارم

مـــــــــــــــادر ...

لالایی ...

لالایی ...


[ جمعه ۱۳ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

بگذر زمن ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم

دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سر گذشتم

می خواهم عشقت در دل بمیرد می خواهم تا دیگر در سر یادت پایان گیرد

بگذر زمن ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم

دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سر گذشتم

هر عشقی میمیرد خاموشی می گیرد عشق تو نمیمیرد

باور کن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمیگیرد

هر عشقی میمیرد خاموشی می گیرد عشق تو نمیمیرد

باور کن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمی گیرد

[ پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

فردای من و تو، به از این بار گران است
ای دوست، فقط شبنم تو دل نگران است

"شبنم شمع"

 

[ چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

گاهی بی صدا نگاهت میکنم 

منو ببخش به خاطر این نگاههای پنهانی

آخه شاید اگه بغضم بترکه

من تو رو صدات کنم...

[ دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٩:٥٦ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

تنهایی من از اونجا شروع شد که
در میان این همه "بود"
من در انتظار یکی بودم که "نبود" ...

[ شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

دلم با سرد پاییزی عجب خویی گرفته است 
به زرد خش خش خاطر نگر! بویی گرفته است 

مرا از مهر کنده بر در آبان فکندند
در آذر مه نگاهم راه کم سویی گرفته است ...

[ شنبه ٤ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٧:٤۳ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

تو میدانی 

از مرگ نمیترسم؛

فقط ...

حیف است هزار سال بخوابم 

و 

خواب تو را نبینم!!

 

[ شنبه ٤ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٦:٤٩ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

وقتی دوستی ما را آزار میدهد باید روی شن های گذران صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش، آن را پاک کنند. ولی وقتی دوستی به ما مخبت میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد!

"شبنم شمع"

[ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

تمام سپاسم از آن کسی است
که به من نیازی نداشت
اما فراموشم نکرد.

"شبنم شمع"

[ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]
برگ عیشی نیست چشم از نوبهار او مرا
بس بود چون لاله داغی یادگار او مرا
یک دهن خمیازه ام چون زخم، بی شمشیر او
عالم آب است تیغ آبدار او مرا
خط باطل می کشد بر صفحه آیینه ها
گر دل روشن کند آیینه دار او مرا
می کند گرد یتیمی آب گوهر را زیاد
نیست گردی بر دل از خط غبار او مرا
خون من خواهد گرفت از دامن او گرد من
کرد اگر با خاک یکسان انتظار او مرا
می کنم از نامه و پیغام، اظهار حیات
سخت جانی کرد آخر شرمسار او مرا
صائب از خشم و عتاب او ندارم شکوه ای
خوشترست از صد گل بی خار، خار او مرا
[ پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

نه باغ نه بوستان نه چمن می خواهم
نه سرو نه گل نه یاسمن می خواهم
خواهم ز خدای خویش کنجی که در آن
من باشم و آن کسی که من می خواهم

[ پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]
اگه من آینه شکسته ام
اگه تو غربتم نشستم
خودتو باز تو من نگاه کن
که هنوز عاشق تو هستم
که هنوز عاشق تو هستم

اگه تنهای روزگارم
واسه چشمات یه بیقرارم
واست عاشق منم یه عاشق
همه دنیامو از تو دارم
همه دنیامو از تو دارم

آه.. ای.. داد
منو دل یاری میداد
با... این... عشق 
چه شبی داریم ای داد

آخه این دل دله شکسته
دل درد آشنای خسته
واسه تو پاک و بی غباره
همه دنیاشو از تو داره

دیگه تنهام و باورم کن
فقط اسم تو آشنامه
تو که با من غریبه نیستی
غم عشقت تو این شبامه

اگه تنهای روزگارم
واسه چشمات یه بیقرارم
واست عاشق منم یه عاشق
همه دنیامو از تو دارم
همه دنیامو از تو دارم
 
[ جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

بگردم دور تو، دور نگاهت، دور باطل ها
مرا دیوانه می خوانند، امثال تو عاقل ها
مرا از دور میبینی، خودت را میکشی آن سو
بیا یک بار دیگر هم شبیه آن "اوایل ها"...
و من معنی بعضی شعر ها را دیر می فهمم
"که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها"

[ چهارشنبه ۳ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]

خاطرات نه سر دارند و نه ته ... 
بی هوا می آیند تا خفه ات کنند . . .
میرسند گاهی وسط یک فکر . . . !
گاهی وسط یک خیابان . . .
سردت می کنند . . . 
داغت میکنند . . .
رگ خوابت را بلدند . . . 
زمینت می زنند . . .
خاطرات تمام نمی شوند . . .
تمامت می کنند !!!

[ یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٧:٠٩ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
 
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
 
شب مرگ تنها نشیند به موجی
 
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
 
که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا 
 
کجا عاشقی کرد، آن جا بمیرد

شب مرگ از بیم آن جا شتابد
 
که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم
 
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
 
شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن 
 
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد...
[ شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:۳٥ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ،
ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ،
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ!
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ...
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﯼ، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ!
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ،
ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ...
ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ!
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ،
ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ!
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ!
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ...
ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ...
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ.

[ جمعه ٢٥ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]

 نمی دانم چه می خواهم خدایا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته من

چرا افسرده است این قلب پرسوز

 

ز جمع آشنایان می گریزم

به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها

به بیمار دل خود می دهم گوش

 

گریزانم از این مردم که با من

بظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دوصد پیرایه بستند

  

از این مردم، که تا شعرم شنیدند

برویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه ای بدنام گفتند

 

دل من، ای دل دیوانه من

که می سوزی ازین بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد

خدا را، بس کن این دیوانگی ها

[ جمعه ٢٥ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]

کمی با من مدارا کن کمی با من مدارا کن
که خود را با تو بشناسم من گم را تو پیدا کن

تو را از شب جدا کردم تو را از قصه آوردم
نمی شد با تو بد باشم نمی شد از تو برگردم

نه از برگم نه از جنگل نه از باران نه از شبنم
نه آن تعمیدی رودم نه آن مریم ترین مریم

منم همسقف دیروزی که عطر خانگی دارد
که دستان تو را باید به شام سفره بسپارد

کمی با من مدارا کن کمی با من مدارا کن
صبوری کن تحمل کن من گم را تو پیدا کن

اگر سختم اگر دشوار اگر سیل مصیبت وار
اگر تلخم اگر بیمار منم از عشق تو بسیار

منم هم خون و هم گریه که بغضش را به دریا داد
که از اوج پریدن ها بر این ویرانه ها افتاد

کمی با من مدارا کن کمی با من مدارا کن
صبوری کن تحمل کن من گم را تو پیدا کن

[ پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو کیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سرگشته روی گردابم

من از کجا سر راه تو آمده ام ناگاه

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه

تو دوردست امیدی و پای من خسته است

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو


"فریدون مشیری"
[ چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٧:٠٦ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

چه زیباست بخاطر تو زیستن
و برای تو ماندن به پای تو بودن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست
بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست
چه زیباست بخاطر تو زیستن
ثانیه ها را با تو نفس کشیدن زندگی را برای تو خواستن
چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی
چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت
برای با تو بودن و با تو ماندن برای با هم یکی شدن
کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی

ای کاش می دانستی مرز خواستنم تا کجاست ...!

[ جمعه ٢۸ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود.

ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم، نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.

ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم.

[ چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

گاهی دلت از سن و سالت می گیرد

میخواهی کودک باشی

کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد

و آسوده اشک می ریزد

بزرگ که باشی

باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی ...
[ چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

اتوبوس...

به دنبال ایستگاهش بود!!!

ولی قشنگی برخی خیابون ها و ...

او را از مقصد اصلی خودش یعنی ایستگاهش دور کرد!

حالا دیگر گازوئیلی برایش نمانده.

اتوبوس راه اصلیش را گم کرد

دیگر گازوئیلی هم برای پیدا کردن ایستگاهش نداشت....

 

مسیرت را پیدا کن مسافر...

وقت کم است ولی زندگی جاودانه!

[ چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

ما بلندترین تاریکی (شب یلدا) را به هم تبریک میگوییم، اما از کنار بلندترین روشنایی (اول تیر) به راحتی میگذریم.

روشنایی روزهای عمرتان بلند همچون اول تیر ماه.

 

[ شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]
امیدم را مگیر از من خدایا خدایا خدایا 
دل تنگ مرا مشکن خدایا خدایا خدایا 
من دور از آشیانم سر به آسمانم بی نصیب و خسته 
 ماندم جدا ز یاران از برای طوفان بار من شکسته 
امیدم را مگیر از من خدایا خدایا خدایا 
دل تنگ مرا مشکن خدایا خدایا خدایا 
از حریر دلم رفته رنگ هوس 
درد خود به که گویم در درون قفس آه در درون قفس
بس که دست قضا بسته پای مرا 
 روز و شب ز گلویم ناله خیزد و آه ناله خیزد و بس
میزنم فریاد هر چه بادا باد 
وای از این طوفان وای از این بیداد
 
خواننده: هایده
[ یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

چه کسی حرف مرا می فهمد؟
چه کسی درد مرا می داند؟
در پس پرده ی اشک چشمم
چه کسی راز مرا می خواند؟
چه کسی واژه ی تنهایی را
در دل غم زده ام می بیند؟
با سر انگشت محبت چه کسی
قطره ی اشک مرا می چیند
سال ها غیر خداوند بزرگ
هیچ کس از غمم آگاه نبود
توشه ی زندگیم در همه عمر
جز غم و غصه ی جان کاه نبود
مرگ یک روز و یا یک شب سرد
چشم غمگین مرا می بندد
شاید آنجا پس از این رنج و عذاب
سردی گور به رویم خندد

[ شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی 
گرفته اند دلم را به کار دلتنگی

دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند 
گرفت آینه ام را غبار دلتنگی

شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شانه دل ماند بار دلتنگی

درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خسته من در مدار دلتنگی

از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی 
نشسته ایم من و دل کنار دلتنگی

دگر پرنده احساس من نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی

بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگار دلتنگی

[ چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]

زندگی یعنی دو رکعت عشق ناب
زندگی یعنی نگاه آفتاب
زندگی خورشید پر خون است و بس
سایه لک بید مجنون است و بس
زندگی فریاد سرخ بادهاست
انعکاس تیشه فرهادهاست

[ چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]

بیایید از گذشته مان یادی کنیم 
بیایید گذشتگانمان را یادی کنیم 
همان هایی که جمع می شدند سر حوضو 
می نشستند زیر سایه ها این سو و آن سو 
یادشان گرامی باد و یاد باد آن روزگاران 
هنوز هم در خاطر همه آنجا نشسته اند 
هنوز هم همه آنجا به سایه ها دل بسته اند 
خداوند مهربان بیامرزد همه ایشان را 
خداوندا ما چه کنیم این حال پریشان را 
حاج محمد ملا حسین می پوشید پیرهن مشکی 
مهربان بود و با هیچ کس هرگز نداشت عداوت 
حاج مجید ملا حسین می نشست روی جاوند زرشکی 
به دنیا دل نبسته بود و همه دعواها را می کرد وساطت 
حسین کل محمد کم کم می آمد پای سایه خوش 
خوش محفل بود و حرفهایش همه حرف سیاست 
یداله محمد نصراله هم در آن جمع نمی امد خامش 
همیشه گویی که در آن محفل را می کرد ریاست 
سعداله حاجی حسن گاهی در آنجا پیدا می شد 
مشاور لقب بگرفته بود و همه را می کرد رعایت 
حاج عبدالحسین هم در زیر سایه ها هویدا می شد 
به خیر و شر کسی کار نداشت و هرگز نداشت شکایت 
کل عطا می آمد و همیشه پای بید می نشست 
خوب نشناختیمش او را که خود بسی داشت حلاوت 
حمید زینل بند از کفش خود آنجا می گسست 
سخن را شیرین میگفت و سری داشت در تجارت 
ابراهیم فرج از سر اوبندو می آمد و روی خاکها میشد کج 
در موسایی آسیایی داشت و نوبت را می کرد رعایت 
احمد مهره هم می آمدو با او می نشست آنجا در یک رج 
زحمتکشی بود که هرگز از او کسی ندید یک ذره جسارت 
حسین حیدر حسین هم خنده زنان می آمد در آن محفل 
خوب و خوش اخلاق بود و بر مرام مهر داشت اشارت 
حاج سعداله حاج محمد هم در آن سایه می گرفت منزل 
مهربان بود و شریف و همگان به او داشتند ارادت 
صمد کل مهرعلی همیشه از تل به محفل می رسید 
حرف زمین و آب و گله در کلامش گویی داشت اصالت 
علی یعقوبعلی هم پر سر وصدا به آن محفل ره می کشید 
همیشه در حرفهایش به کنایه های شیرین داشت اشارت 
حاجی کل بخشعلی از طرف موسایی می آمد در آن میان 
جمع و جور می نشست و به این نشستن کرده بود عادت 
حاجی محمد کل عباس هم از طرف تل می گشت عیان 
به کار خویش مشغول بود و در سر داشت اندیشه زراعت 
اکبر کل عباس در پی آب می آمد و به حوضو می رسید 
در اندیشه کشت و کار بود و به کارش کرده بود عادت 
علی محسین هم خویش را از حمام تا بدانجا می کشید 
در کار خویش استاد بود و حمام را می بخشید طراوت 
غلامعباس کولاحسین خود را به آن سایه ها می رسانید 
پر از خلوص همی بود و با همگان داشت احساس قرابت 
محسین . . . هم گاه و گداری گله گاوها را می چرانید 
پیرمردی که تا واپسین عمر گاوها را می کرد حراست 
حسینعلی عباس ملاحسین خیلی کم پیدا می شد آنجا 
نا کرده هیچ گناه، ده زین الدین را همی کرد عمارت 
مجید عباس ملاحسین کمتر از همه ره می برید آنجا 
بنده مخلص خدا که زندگانی را به پایان برد به صداقت 
حمید عباس ملاحسین سری داشت پر ز اندیشه سودا 
هر روز از پی اندیشه ای تازه، ره میبرد سوی عمارت 
حبیب محمد کل عبداله از سر کپر می آمد و می نشست 
خوش محفل بود و در گفتار خویش به نکته ها داشت اشارت 
کل علی حسن کولایی عیسی پیری مهربان و با خدا بود 
تسبیح را صادقانه می انداخت و ذکر حق را می کرد قرائت 
محمد حمید عباس از ده زین الدین گاهی می آمد پای بید 
سوی جبهه رهسپار گشت و بنوشید شربت پاک شهادت 
علی محمد اکبر کل عباس از ره ده مرتضی می رسید 
در ایام جوانی سوی حق شتافتبه حکم و آیین شهادت 
عباس حاجی کل بخشعلی هم سوی آن محفل می دوید 
عمرش به دنیا نماند و بهر حق بنوشید شربت شهادت 
ماشاء اله اکبر کل عباس که کمک حال پدر بود در کار 
خوبی اش را به دنیا بگذاشت و برفت سوی دیار شهادت 
علی اکبر حسین م بستی هم اندر میان اهل آبادی پیدا بود 
به یتیمی خو کرده بود و به پای توت کجو کرده بود عادت 
حسین اکبر کل عباس خیلی کمتر از دیگران در آنجا بود 
حساب خوبی اش از همه جدا بود و پی کار بود هر ساعت 
اهل آبادی عبدل آباد همه با هم جمع می شدند آنجا 

[ یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

رهایم کن... 
از این بن بست بی فردا رهایم کن
از این دیروز و امروزها رهایم کن
رهایم کن....
از این صحرای بی باران رهایم کن
از این مرداب ماندنها رهایم کن
رهایم کن...
از این شبهای بی تابی رهایم کن
از این خواب پریشانی رهایم کن
رهایم کن...
از این دریای طوفانی رهایم کن
از این امواج سوزانی رهایم کن
رهایم کن...
از این دنیای دلتنگی رهایم کن 
از این روزای تکراری رهایم کن
رهایم کن...
از این بی تو بودنها رهایم کن 
از این دلهره نبودنها رهایم کن

[ جمعه ۳ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:٥۸ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]

دلایل بودنم را مرور میکنم هر روز!
هر روز از تعدادشان کم میشود!
آخرین باری که شمردمشان
تنها یک دلیل برایم مانده بود..!
آنهم دیدن تو بود !!

[ جمعه ۳ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤۸ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]

روز بزرگداشت خیام نیشابوری خجسته باد.


[ شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

درباره وبلاگ

فردای من و تو، به از این بار گران است/ ای دوست، فقط شبنم تو دل نگران است/ اینجانب شبنم محمدی متولد سوم تیر ماه یک هزار و سیصد و شصت و چهار خورشیدی ساعت هشت شب در شهر کرمان دیده به جهان گشودم.
موضوعات وب
 
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
لینک های مفید
امکانات وب


فال حافظ
دریافت کد فال





Powered by WebGozar

تبلیغات پیامکی