شبنم شمع
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک های مفید

نام دخترِ بهار ، فایقه است ، فایقه آتشین ... اما از همان کودکی ، گوگوش صدایش کردند و گوگوش ، نامی ارمنی ست . پدرش صابر آتشین ، از آذربایجان ایران بود و مادرش از آذربایجان شوروی و دوستان شان ، یعنى کسانی که از مهاجرین بودند بیش تر ارمنی – مسیحى بودند و اسم هایى چون نینوش ، مینوش و گوگوش بین شان بسیار مرسوم بود و به همین دلیل ، پدرش ، اسم ِ گوگوش را برای دخترک زیبا انتخاب کرد و قصدشان این بود که در شناسنامه هم گوگوش باشد اما ثبت احوال این اجازه را نداد

 

 

گوگوش بر طبق تاریخى که در شناسنامه اش ثبت شده ، هیجدهم بهمن ماه سال 1329 به دنیا آمد ، اما خود می گوید که بنابر گفته ی مادرش روز پانزدهم اردیبهشت به دنیا آمده ، بنابراین گوگوش تنها هنرمندی است که برای دوستدارانش هم تولدِ بهاره دارد و هم تولد زمستانه.

دخترک زیبا در خیابان سرچشمه ی تهران به دنیا آمد . پدرش در تهران و شهرهای بزرگ و کوچک ، برنامه های هنری اجرا می کرد.

دو ساله بود که همراه پدر به روی صحنه رفت ، اما نه برای آواز خواندن ، پدرش آکروبات می کرد و وقتی حس کرد که دخترک می تواند روی پا بایستد از او به عنوان پارتنر استفاده کرد ، به این ترتیب که پایه های دو صندلی را روی هم می گذاشت و دخترک را روی صندلی بالایى می نشاند و صندلی پایینى را گاهی با چانه و گاهی هم با دندان بلند می کرد.

یک بار در حین اجرای برنامه ، صندلی از چانه اش لیز خورد و دختر کوچولو از بالای صندلی به پایین پرت شد ، اما بین زمین و هوا ، پدرش موهای دخترک را گرفت و از افتادنش به پایین جلوگیرى کرد ، بعد از این ماجرا ، گوگوش دیگر بالای صندلی نرفت 

در همان سنِ دو سالگی ، اگر صفحه ای را یکى دو بار گوش می داد می توانست مثل خود خواننده بخواند و زیر و بم آهنگ را رعایت کند ، شعرِ ترانه را هم زود از بر می شد ، پدرش می گفت : استعدادی در این بچه بود که من می دانستم روزی شکوفه می کند و به گل می نشیند.

وقتی گوگوش دوساله بود ، صابر آتشین از همسرش جدا شد و سرپرستی گوگوش و برادر کوچک ترش را به عهده گرفت . به این ترتیب ، گوگوش و برادرش با پدرشان زندگی می کردند و به همین دلیل ، هر جا که صابر آتشین برنامه داشت گوگوش هم حضور داشت و به طور مداوم ، برنامه های خواننده های معروف آن زمان مثل دلکش ، پوران ، غزال و آقای جبلی را می دید و آواز خواندن آنها را به زیبایى تقلید می کرد.

صابر آتشین وقتی این استعداد را در گوگوش دید تصمیم گرفت که دخترک زیبا را روی صحنه بگذارد . گوگوش کوچولو ، سه ساله بود ، کوچک تر از آن بود که حس کند روی صحنه برنامه اجرا می کند ، به همین دلیل وقتی که بزرگ تر شد، صحنه برایش عادی شد ، روی صحنه احساس می کرد که در خانه اش است.گوگوش می گوید:

" یادمه که از همان بچگی ، جلوی تماشاگرها بی آن که خودمو ببازم برنامه اجرا می کردم ، توی یک پادگان نظامی ، اون همه آدم نشسته بود و من خیلى راحت خوندم ، همه تعجب کرده بودند ، از اون سال ها تا حالا ، با شنونده ها و تماشاگران بسیاری رو به رو بودم. "

 

بدین ترتیب ، دخترک سه ساله روی صحنه رفت که آواز بخواند ، اما کوچولوتر از آن بود که قدش به میکروفن برسد ، به همین دلیل زیر پایش یک صندلی گذاشتند ، اما باز هم قدش به میکروفن نمی رسید و آن قدر خودش را بالا می کشید که به میکروفن برسد.

گوگوش سه ساله ، روی صحنه ، ترانه های دلکش ، پوران ، مرضیه و مصطفی پایان را ماهرانه تقلید می کرد ، خودش می گوید که معنی کلمات را نمی فهمیدم ، فقط می خواندم.

از همان زمان در کارش به موفقیت چشم گیری دست یافت و دست مُزدش ، چند برابرِ دست مُزد پدر شد . تا مدتی با پدرش دو نفری برنامه اجرا می کردند ، اما بعد پدرش به مرور کارش را کنار گذاشت و گوگوش از سن ِ چهار سالگی به شکلِ رسمی نان آورِ خانه شد

 

به این ترتیب ، هر شب روی صحنه رفتن و آواز خواندن و اجرای برنامه در شهرهای مختلف ادامه پیدا کرد . در سال های بعد که زمان مدرسه رفتن بود ، اولین بار کلاس اول را در مدرسه ی دل شاد در خیابان مولوی تهرانشروع کرد ، صبح ها به مدرسه می رفت و عصر ها برنامه اجرا می کرد و تا ساعت دوازده ی شب بیدار بود چنان که وسط های شب ، در هر جایى که برنامه داشت وقتی خوابش می بُرد ، نوبت برنامه اش که می رسید از خواب بیدارش می کردند و روی صحنه می رفت .

 

دختر کوچولوی هنرمند وقتی به شش سالگی رسید پدرش برای بار سوم ازدواج کرد که این ازدواج تاثیر زیادی بر زندگی گوگوش گذاشت و تا روزِ ازدواج خودِ گوگوش ، با این خانم ، یعنى همسرِ پدرش یا به عبارتی ، نامادری ، زندگی می کرد .نامادری گوگوش صاحب دو پسر شد که یکى از این پسرها را گوگوش کوچولو که خود بچه ای بیش نبود ، بزرگ کرد ... دخترک زیبا ، با وجودِ سن کم ، هم مدرسه می رفت ، هم شب ها برنامه اجرا می کرد ، و زمانی هم که در خانه بود مسئول مراقبت از بچه و انجام برخی از کارهای خانه بود.

ادامه ی تحصیل برای گوگوش بسیار دشوار بود ، چون مجبور بود تکلیف های مدرسه اش را پشت صحنه ی مکانی که برنامه داشت انجام دهد ، شب ها دیر می خوابید و صبح زود هم باید بیدار می شد و به مدرسه می رفت و این از عهده و توان بچه ای در سن و سال او خارج بود ، به همین دلیل ، در مدرسه زنگ اول را خواب بود ، معلم ها که شرایط او را می دانستند به او اجازه می دادند که زنگ اول را سر کلاس بخوابد . در عین حال ، مجبور بود برای اجرای برنامه با پدرش به شهر های مختلف سفر کند و به همراه این همه مشغله ، بازیگرِ فیلم های سینمایى هم بود 

با این مشکلات و دشواری ها ، تحصیلات ابتدایى را به هر زحمتی بود تمام کرد اما فعالیت های هنری به او این فرصت را نداد که به تحصیلاتش ادامه دهد و به ناچار مدرسه را ترک کرد اما زبان انگلیسى را خیلى خوب یاد گرفت.

خبرنگار مجله ی امید ایران ، در همان روزها می نویسد :

" سردبیر ، ناگهانی و با عجله از من خواسته بود که رپرتاژ مفصلی از گوگوش تهیه کنم و به همین دلیل ، شبانه به پشت صحنه ی تئاتر رفتم . گوگوش در کنارِ آینه ، پشت میزى نشسته بود و با دست چپ ، مشغول مشق نوشتن بود و در همان جا، من گفت و گو را شروع کردم ، درست در لحظه ای که مدیرِ تئاتر به او اخطار کرد : گوگوش نوبت توست ، او با عجله روی سن رفت و از پی آن صدای دست زدن ها و ابرازِ احساسات مردم را شنیدم و دیگر هیچ ... "

 

پنج سال بعد از این گفت و گو ، مجله ی امید ایران در گفت و گوی دیگری که با گوگوش داشت می نویسد :

" وقتی وارد اتاق گوگوش شدم داشت با عروسک هایش بازی می کرد و صدای یک خواننده ی اسپانیولی به گوش می رسید و من بی اختیار به یاد ملاقات گذشته مان افتادم ، پنج سال پیش و پشت صحنه ی تئاتر... از اتاق او حرف بزنیم :

یک اتاق کوچک و تمیز و قشنگ بود ، در سمت راست ، تخت خواب و در مقابل ، کمد لباس هایش قرار داشت و بعد از آن ، آلبوم های عکس و عروسک ها و عکس های خودش که به گوشه و کنارِ دیوارها آویزان کرده و بعد کلکسیون قوطی سیگار و یک عکسِ اختصاصی و حقیقی از حضرت امیرالمومنین که می گفت از موزه ی پاریس برای او فرستاده شده و بعد میز غذا خوری و یکى دو صندلی ، اتاقی ساده و مشغول کننده بود.

آدم هر چه بیش تر می خواست ، بیش تر می جست . مخصوصن در قفسه ی کتاب ها و مجلاتش ، همه چیز پیدا می شد و معلوم بود گوگوش در اوقات فراغت یا کتاب می خواند و یا مجله و بعد از این ها ، صفحه هایى از خوانندگان اسپانیولی که نماینده ی روحیه ی جوان و پُر هیجان و غمگین گوگوش است. "  

گوگوش در هفت سالگی ، اولین فیلم سینمایى خود را بازی کرد . در این فیلم که بیم و امید نام داشت گوگوش هفت ساله ، ایفاگرِ نقش اول فیلم بود و بعد از آن ، فیلم فرشته ی فراری که باز هم عهده دارِ نقشِ اول بود.

در اوایل بازیگریش ، گفت و گوی مفصلی با گوگوش در مجله ی امیدایران سال 1345 به چاپ رسید و این در حالی بود که گوگوش فقط در چهار فیلم ، بیم و امید ، فرشته ی فراری ، پرتگاه مخوف و شیطون بلا بازی کرده بود.

گوگوش در همان زمان ها می گفت : " من بازیگرى را بیش تر از هر کاری دوست دارم و فکر می کنم در سینما موفق تر از جاهای دیگرم ، اما درحال حاضر ، سینمای فارسی نمی تواند به طور باید و شاید از من استفاده کند ، تا زمانی که بخل و حسد در بین کارگردان و تهیه کننده و هنرپیشه های معروف وجود دارد وضع از این بهتر نمی شود . "

وقتی از او در موردِ بازیگران مورد علاقه اش سوال می کنند ، پاسخ می دهد : " آذر شیوا ، شهلا و پوری بنایى خیلى خوب بازی می کنند و آرمان یک هنرمند واقعی ست . "

صابر آتشین ، سرپرست کارهای دخترش بود و او بود که قرارداد می بست که گوگوش در چه فیلمى بازی کند . خودش نمی دانست چه کسی نقش مقابلش را ایفا خواهد کرد ؟ قصه ی فیلم چیست ؟ ... پدرش قرارداد می بست و دخترک اجرا می کرد و به همین دلیل در آن سال ها ، در هر نوع فیلمی بازی کرد . کمدی ، سوزناک ، نقش بچه ها ... اولین فیلمی را که خودش پسندید و مایل بود در آن بازی کند فیلم طلوع بود ...

گوگوش در مدت فعالیت هنریش در سی و یک فیلم بازی کرد که دو فیلم به نام های حاجی فیروز و مرد کرایه ای در آخرین مراحل ، نیمه تمام رها شدند و هرگز به نمایش در نیامدند . اینک گوگوش از میان همه ی فیلم هایش ، فقط بی تا را دوست دارد

 

جشنواره ی سینمایى سپاس 

فیلم بی تا ، به کارگردانی ی هژیر داریوش و نویسندگی گلی ترقی و بازی زیباى گوگوش در سال 1351 اکران شد . بازی چشم گیر و جذاب گوگوش در این فیلم باعث شد که جشنواره ی سینمایى سپاس که هر ساله در ایران برگزار می شد او را به عنوان بهترین بازیگرِ زن سال انتخاب کند و آن سال جایزه ی جشنواره ی سپاس به گوگوش تعلق گرفت

 

نخستین ترانه 

گوگوش در سن پانزده سالگی ، اولین ترانه ی مستقل خود را به نام شهرزاد قصه گو اجرا کرد . آهنگ این ترانه را هنرمند صاحب نام حسن شماعی

 

زاده ساخته بود که در واقع ، اولین تجربه های حسن شماعی زاده در زمینه ی آهنگ سازی بود .

شماعی زاده از زمانی که هفده یا هیجده سالش بود در اصفهان با ارکسترگوگوش کلارینت می زد . 

 

 

نخستین پرواز

گوگوش در شانزده سالگی برای اجرای برنامه به خارج از ایران سفر کرد ، به امریکا ، لندن ... این مسافرت ، اولین پرواز به کشورهای خارجی بود ...

گوگوش در این باره می گوید : " من خیلی اشتیاق این مسافرت را داشتم که با موفقیت فوق العاده ای هم توام بود . ایرانى های مقیم امریکا و لندن از من استقبال فوق العاده ای به عمل آوردند ، روی هم رفته در این مسافرت بیست و پنج روزه ، پنج برنامه اجرا کردم ، تنها بدی این مسافرت این بود که وقت محدود بود و مجبور بودیم زود برگردیم

در امریکا برای ما برنامه ی بازدید از استودیوهای فیلم برداری هالیوود و آشنایى با هنرپیشگان ، ترتیب داده بودند وحتا دو پیشنهاد خیلی جالب برای ما رسید یکی کمپانی مترو گلدن مایر و دیگر کمپانی برادران وارنر ، متاسفانه هر دو بی جواب ماند در یک فرصت کوتاه ، وارن بیتى را در هتل هیلتون دیدم و چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم و از من خواهش کرد که برایش آواز بخوانم ، خواندم و خیلى خوشش آمد."

برنامه ی جالبی که گوگوش در این مسافرت ها اجرا کرد و مورد استقبال قرار گرفت این بود که هر آهنگی را از هر کشوری می خواند ، لباس مخصوص همان کشور را به تن می کرد ، آهنگ های هندی ، اسپانیولی ، عربی ، ایرانى ... برای اجرای هر آهنگی ، لباس های مخصوص آن سرزمین را می پوشید.

وقتی خبرنگار مجله ی امیدایران از او در باره ی بزرگ ترین آرزویش پرسید ، گوگوش هفده ساله پاسخ داد : "بزرگ ترین آرزوی من ، پرواز به کشورهای خارج است."

نخستین ازدواج 

گوگوش در همین هفده سالگی با محمود قربانی آشنا شد و این آشنایى درهیجدهم بهمن ماه سال 1346 به ازدواج انجامید . هیجدهم بهمن ، در واقع روز تولد گوگوش نیز بود

در آبان ماه سال 1347 نیز گوگوش ، مادر شد ، مادری هیجده ساله ، و نام پسرش را کامبیز گذاشت.

بعد از ازدواج ، گوگوش همراه همسرش به امریکا رفت و در سالن پالادیوم هالیوود کنسرتی برگزار کرد که حدود هزار و اندی مهمان ایرانى و خارجی در این کنسرت حضور داشتند که با توجه به تعداد ایرانیان مقیم لس آنجلس در آن سال ها ، رقم قابل توجهی بود.

پس از باز گشت به ایران ، اولین ترانه ای که گوگوش اجرا کرد و به شکل صفحه به بازار عرضه شد ، ترانه ای بود به نام قصه ی وفا با شعر ایرج جنتی عطایى و آهنگ پرویز مقصدی ... و بعد با ترانه ی ستاره آی ستاره همکاری خود را با شهیار قنبری آغاز کرد ...

"ستاره آی ستاره" ، نخستین ترانه ی شهیار قنبری بود که از رادیو پخش شد.

بدین ترتیب ، دوره ی جدیدى از زندگی ی هنری گوگوش آغاز شد ، دوره ای که با هنرمندانی چون شهیار قنبری ، ایرج جنتی عطایى ، اردلان سرفراز ، بابک افشار ، پرویز مقصدی ، پرویز اتابکی ، اسفندیار منفرد زاده ، حسن شماعی زاده و واروژان همکاری کرد.

سال 1350 ، تحولی نو در ترانه رخ داد و آن میلاد ترانه ی نوین ایران بود . این موج نوی ترانه در ایران ، با ترانه ی "قصه ی دو ماهی" شهیار قنبری آغاز شد که با صدای زیباى گوگوش به خانه ها رفت و گُل کرد

 

صحنه های جهانی 

در زمینه ی فعالیت های گوگوش در عرصه ی بین المللی ، توسط محمود قربانی با شخصی به نام جورج کریسمس ، قراردادی بسته شد که او به عنوان مدیرِ برنامه های گوگوش ، کار خود را در این زمینه آغاز کرد و این اولین بار بود که یک هنرمند ایرانی ، مدیر برنامه ای در این سطح داشت و همین کار ، مقدمه ی قراردادی شد با کمپانی باکلی Barclay که مدیر آن ادی باکلی بود ، این قرارداد در پاییز سال 1970 امضاء شد.

با درخواست این کمپانی ، گوگوش باید در پاریس اقامت می کرد تا توسط معلم های مخصوص ، آموزش های لازم را می دید . گوگوش با همسر و پسرش به پاریس رفت و هشت ماه در این شهر اقامت داشت و در طی این مدت ، موارد مربوط به صحنه و لهجه ی فرانسوی را آموخت و پس از این مدت توانست دو ترانه ی فرانسوی را به گونه ای اجرا کند که به راستی تشخیص این که خواننده غیر فرانسوی است مشکل بود . وقتی صفحه ای که این دو ترانه ی فرانسوی را در پشت و روی خود داشت به بازار آمد ، گوگوش در فستیوال میدم کن که یک جشنواره ی موسیقى بود شرکت کرد

 

فستیوال میدم کن

شرکت کردن گوگوش در فستیوال کن ، یک واقعه ی بزرگ در زندگی هنری او بود . در این فستیوال ، خواننده های بزرگ دنیا از امریکا و اروپا شرکت داشتند و این فستیوال سه شب ادامه داشت و برنامه ی گوگوش در شب سوم بود . در این فستیوال ، پورى بنایى نیز همراه گوگوش بود.

کمپانی بارکلی براى تبلیغ صفحه ی گوگوش ، یک ماشین بزرگ صفحه پُرکُنی را در مقابلِ در ورودی فستیوال قرار داده بود که همان جا صفحه را پُر کرده و به مردم می داد . در شب فستیوال ، گوگوش بسیار مورد توجه قرار گرفت و صفحه ی طلایى جایزه ی فستیوال میدم کن در سال 1971 به گوگوش تعلق گرفت و این جایزه در کنار جایزه ها و یادبودهای باکلی ، موسسه ی پخش صفحه ی پاریس قرار گرفت.

فصل تو ، فصل شکفتن

گوگوش از نظر اخلاقی ، انسانی ساده و وارسته است ، بزرگ ترین حُسن او این است که خودش است و بسیار دل رحم و مهربان و دل سوز است.

زویا زاکاریان همکار و دوست نزدیک گوگوش ، در باره اش می گوید :

" مارتیک ما را به هم معرفی کرد ، به هم نگاه کردیم ، دست دادیم و از سر رسم و عادت لبخندی زدیم و هر دو هم زمان گفتیم : خوش وقتم .

نشستیم رو به روی هم ، این گوگوشی نبود که من در برنامه های تلویزیونى دیده بودم ، این دخترک هزار بار مهربان تر و دوست داشتنی تر از خواننده ی محبوب کشور ما بود . لطف کودکانه اش ، آدم را از مقوله ی ترانه و موسیقی و آواز جدا می کرد و می بُرد تا ته طراوت پنج و شش سالگی و نازک تر و شفاف تر از آن بود که به تحلیل قلم خبرنگاران نشریه ی زنانه و آن روزنامه ی مردانه و آن یکى مجله ی همگانی در بیاید ...

راویان اخبار برای فروش کالای خود ، دوست داشتند او را در زندگی خصوصی ، زنی افسرده و مظلوم و ستم کشیده معرفی کنند ، خوب گویا ما مشرقی ها ، همه چیز را از دریچه ی ترحم و دل سوزی زیباتر می بینیم ، اما او نه مظلوم بود و نه مغبون ، زیرا هر کسی که به او با ناخالصی و سوء نیت نزدیک می شد خودش در درجه ی اول لطمه می دید یا ضرر می کرد ، دوست نداشت کسی او را بزرگ تر از آن چه که هست به مردم معرفی کند.

او هرگز برای خودش رزومه های کتبی و شفاهی و مدرکِ تحصیلى دروغین نتراشید . پرونده ی بی نیازی و آزادگی اش بالاتر از قله های این اطوارهای نازل و معمولی پرواز می کرد و هیچ وقت هم با وصله زدن خودش به دامن این و آن گروه سیاسی و آن دسته ی بزمی و یا رزمی برای هنرش حمایت کننده نتراشید ، قدش بلندتر از آن بود که شخصیتى یا گروهی بتواند برایش سرسایه شود.

آن وقت این سروِ هنر و این کوهِ اعتماد به نفس ، صد و پنجاه و هشت سانتی متر قد و چهل و پنج کیلو وزن بیش تر نداشت . جالب ترین و مهم ترین خاصیت گوگوش از نظرِ من ، قوه ی تمیز او در کار هنریش بود . گوگوش اَوَلن فرق بین عشق ورزیدن به هنر و شهوت را به درستی می دانست ، عشق به معنی تلاش مداوم از راه درست برای پیشرفت ، و شهوت به معنیِ انجام هر کاری و رفتن به هر جایى به هر قیمت برای کسب شهرت .

گوگوش ، عشق را تا بی نهایت داشت و شهوت ورزیدن در هنر را از وجودش ریشه کن کرده بود." 

گوگوش در سال 1356 ، با آقایى به نام همایون مصداقی که صاحبِ چندین شرکت بیمه بود آشنا شد و بعد از مدتی با وی ازدواج کرد

تا چندین ماه قبل از انقلاب و در روزهای حکومت نظامی در ایران ، که کارهای هنری و به ویژه موسیقى تعطیل بود ، گوگوش به همراه همسرش به فرانسه رفت و بعد از آن به سویس رفت که به پسرش که در آن جا درس می خواند سر بزند.

پس از چندی ، برای افتتاح یک کلاب به لس آنجلس دعوت شد که اقامت شان در لس آنجلس دو ماه و نیم طول کشید و در همان زمان نیز نظامِ حاکم بر ایران دچار دگرگونی شد .

جریانات کمپ دیوید ، رفتن شاه فقید از ایران ، بسته شدن فرودگاه مهرآباد و ورود خمینى به ایران باعث شد که اوضاعِ ایران به کُلی تغییر یابد و به دنبال این تغییر و دگرگونی ، گوگوش که در لس آنجلس به سر می بُرد دچار نوعی بلاتکلیفى شد .

از طرفی ، نه پولی به همراه خود آورده بود که با آن زندگی ی خود را بگذراند و همه ی اموالش در ایران بود و نه می توانست به ایران باز گردد و مثل سابق برنامه اجرا کند ، چون در نظام جدید حاکم بر ایران ، آواز خواندن برای خانم ها به کُلی ممنوع بود و با هنرمندان رژیم گذشته به خصوص با خانم های خواننده رفتار خوبی نمی شد و عین حال ، اطرافیانش به او می گفتند که اگر به ایران برگردی اعدام خواهی شد.

این دلایل سبب شد که گوگوش در لس آنجلس بماند و بدین ترتیب ، یک شب اجرای برنامه در کلاب تازه افتتاح شده به پانزده برنامه کشیده شد و این در حالی بود که حتا دست مزدش را نیز نپرداختند.

گوگوش و همسرش به ناچار ، با یاری ی یکى از دوستانشان به نیویورک رفتند و دو ماه و نیم هم در نیویورک اقامت داشتند و در این جا گوگوش با یک تصمیم ناگهانی ، قصد باز گشت به ایران را کرد و بدون این که به فکر عواقب این کار باشد به ایران باز گشت.

امان از روز ِ بی روزن 

پس از ورود گوگوش به ایران ، به سفارش یکى از همکارانش به نام مسعود فرد منش که آن روزها شغل بسیار مهمی در فرودگاه مهرآباد داشت بدون این که به او آزاری برسانند از فرودگاه به منزل مادرش رفت ، چون خانه ی شخصی اش را به خوابگاه دانشجویان واگذار کرده بودند.

اوایل سال 1358 ، گوگوش به زندانِ اوین احضار شد ، نه تنها گوگوش ، بلکه چندین هنرمند دیگر نیز به همراه او ، توسط اطلاعیه ای که در روزنامه های کیهان و اطلاعات چاپ شده بود برای باز جویى احضار شدند.

این بازجویى ها چهار بار پشت هم اتفاق افتاد تا این که در آخرین بازجویى که بعد از تعطیلات نوروز 1359 بود از گوگوش تعهد گرفتند که تحت هیچ شرایطى فعالیت هنری نداشته باشد ، و به عبارتی ، صدا ، تصویر و حضورش قدغن شد.

بعد از این ماجرا ، یک بار دیگر هم به کمیته ی هفت حوض نارمک احضار شد و باز هم بار دیگر به دایره ی منکرات احضارش کردند ، به ساختمانی در خیابان وُزرا .

پس از بازجویى ، یک ماه در زندان به سر بُرد که این دوره ی زندان ، با بازجویى های مکرر شبانه همراه بود از ساعت نه شب تا سه نیمه شب.

پس از رهایى از زندان ، زندگی گوگوش در روزهای جنگ و پس از آن در سکوت و انزوا سپری می شد و بعد از دوازده سال زندگی مشترک با همایون مصداقی ، در سال 1368 از هم جدا شدند.

در این دوران که گوگوش در ایران به سر می بُرد ، قرار شد که در امریکا فیلم و سریالی بر اساسِ زندگی گوگوش ساخته شود که حتی سناریوی آن را یکى از معروف ترین چهره های تلویزیون ایران نوشته بود و با کامبیز پسر گوگوش هم در این زمینه صحبت و مذاکره شده و مقدمات کار نیز فراهم شده بود ، اما بنا به دلایل متفاوت این فیلم و سریال ساخته نشد

 

تاجیکستان

مردم تاجیکستان ، علاقه ی زیادی به گوگوش دارند و مداوم کارهای هنری و زندگی او را دنبال می کنند ، این عشق به گوگوش تا جایى ست که آقای امامعلی رحمانف ، رییس جمهور تاجیکستان ، روز تولد گوگوش را در تاجیکستان روزِ ملی اعلام کرد و در این روز جشن های ملی در سراسر تاجیکستان برپا می شود و تلویزیون ملی تاجیکستان ، برنامه های ویژه ای به مناسبت میلاد گوگوش پخش می کند.

در سال 1369 ، آقای محی الدین عالم پور از تاجیکستان ، به دلیل ِ عشقِ مردمش به گوگوش ، به ایران آمد شاید که بتواند گوگوش را پیدا کند و خبری از او برای مردم تاجیکستان تهیه کند.

آقای عالم پور پس از جست و جو و تلاش بسیار ، گوگوش را دید و پس از سال ها ، مصاحبه ای با این هنرمند بزرگ انجام داد و عکس های جدیدی از او گرفت و به مردم تاجیکستان پیشکش کرد.

وی زمانی که به تاجیکستان بازگشت ، این مصاحبه را به صورت کتابی به نام مسافر راه عشق منتشر کرد.

یک سال بعد ، کتاب دیگری از آقای عالم پور در باره ی زندگی ی گوگوش منتشر شد با نام روزگار تلخ و شیرین گوگوش که این کتاب مورد استقبال شدید مردم تاجیکستان و فارسی زبانان آسیای میانه قرار گرفت .

آقای عالم پور ، در زمستان سال 1995 میلادى به ضرب گلوله ی فردی ناشناس ، از دنیا رفت . روحش شاد


همسفر

در سال 1379 کتابی به نام همسفر ، کاری از حامد حمیدا ، در ایران منتشر شد .

حمیدا در این کتاب ، متن بیش ترِ ترانه هایى که گوگوش اجرا کرده را گرد آوری کرده بود ، اما فقط متن ترانه ها ، و نه تنها به اسمِ گوگوش اشاره ای نشده بود بلکه از نام شاعران و آهنگ سازان این ترانه ها هم اثری نبود. این کتاب از طرف انتشارات حمیدا به بازار آمد و فروش بسیار بالایى داشت و به چاپ دوم و سوم هم رسید

 

وقت خوش پرواز

گوگوش هم چنان در سکوت و انزوای خویش زندگی می کرد تا این که در سال 1370 ، با مسعود کیمیایى ، کارگردان صاحب نام سینماى ایران ، ازدواج کرد و پس از 9 سال که از زندگی ی مشترک شان می گذشت اتفاق نویى در زندگی اش رخ داد.

یک شرکت فیلم سازی در ایران ، از طریق مسعود کیمیایى ، پیشنهاد بازی در فیلم به او داد . گوگوش تعهد کرده بود که هیچ گونه فعالیت هنری نداشته باشد اما قرار نبود که این فیلم ها در ایران تهیه شود.

گوگوش پیشنهاد بازی در فیلم را پذیرفت و قرارداد بازی در چهارفیلم بسته شد . تهیه کننده ی فیلم ها به گوگوش گفت که باید بیرون از ایران کار کنیم تا جلوی مزاحمت ها و اشکالاتی که می تواند پیش بیاید گرفته شود ، گفت ، بهتر است این جا نباشیم ، کار را تمام می کنیم و این ها را در مقابل عملِ انجام شده قرار می دهیم ، یعنی همان کاری که برای دیگر هنرمندان قدیمی کرده بودند

 

. بعد از بسته شدن قرار داد فیلم ، صحبت کنسرت را پیش کشیدند و قرار داد کنسرت نیز در ایران بسته شد و گوگوش بعد از پرداخت مبلغ مالیاتی که به وزارت دارایى بدهکار بود موفق به گرفتن گذرنامه شد.

هدایت فیلم ، بعد از امضای قرارداد ، خود را کنار کشید و گوگوش را به شخصی به نام منوچهر خوش زبان سپرد . خوش زبان ابتدا با نام دیگری به گوگوش معرفی شد با این شرح که ، این آقا در کانادا اقامت دارند و امور مربوط به سفر ما را انجام می دهند.

گوگوش در این باره می گوید : " من اولین بار او را در مقابل اداره ی گذرنامه دیدم ، آمده بود که به گفته ی خودش ، پاسپورت مرا بگیرد و همان روز برای گرفتن ویزا به سفارت کانادا ببرد ، بعد ها خبردار شدم که به جای من در پاسپورتم امضا کرده ، یعنى نوشته بود گوگوش ... در حالی که امضای من ، گوگوش نیست ، بعد هم با پاسپورت من رفته بود به پاریس تا برای برگزاری ی کنسرت قرارداد ببندد و بعد از دو سه روز هم برگشته بود ایران.

بعدها که در کانادا بودیم یک آقایى به نام عباس ، سر و صدایش در آمد که گوگوش از طرف جمهوری اسلامی آمده و قبلش هم می خواستند با من قرارداد ببندند که من این کار را نکردم . بعد از سر و صدای این آقا در پاریس بود که من فهمیدم آقای خوش زبان به جای رفتن به سفارت کانادا به فرانسه رفته و پاسپورت مرا هم نشان این و آن داده که ببینید گوگوش دارد می آید و این هم پاسپورتش . "

گوگوش در برابر عمل های انجام شده ی زیادی قرار گرفت . بعد از رسیدن به کانادا ، توسط یکی از دوستان دوره ی کودکی ی مسعود کیمیایى که همسرش یک وکیل امریکایى بود ، قرارداد فارسی که در ایران بسته شده بود را به انگلیسی برگرداندند و در ترجمه ی انگلیسی ، بعضی از مواردقرارداد هم تغییر کرد و قراردادی برای پنجاه و دو کنسرت در یک سال بسته شد.

گوگوش در بین اجرای کنسرت ها ، برای بازی در قیلم ، به همراه شوهرش مسعود کیمیایى به کوبا رفتند و دو ماه در آن جا بودند تا این که تهیه کننده ی فیلم خبر داد که اجازه ی ساخت فیلم را نمی دهند و به این ترتیب ، موضوع فیلم و بازی ی گوگوش در آن منتفی شد.

گوگوش در بدو ورودش به کانادا ، آلبومی به نام زرتشت ضبط کرد که آهنگ های این آلبوم در ایران ضبط شده بود ، اما صدای گوگوش برای این آلبوم در کانادا ضبط شد. این آلبوم توسط "منوچهر خوش زبان" با کمپانی به نام کیا اینترتینمنت به بازار عرضه شد. کمپانی کیا اینترتینمنت ، چندی بعد به "نوا مدیا" تغییر نام داد !!

گوگوش در طول یک سال و چند ماه ، کنسرت های با شکوهش را در امریکا ، کانادا ، اروپا و دوبی اجرا کرد (که شرح مفصل آن در بخش کنسرت ها ، آمده است(

گوگوش در غربت نیز گرفتار آدم های نا به کار و قرار دادهای عجیب و غریب شد و از سال 2003 تا 2005 باز هم در سرزمینى دیگر و به نوعی دیگر آواز خواندن او قدغن شد . (شرحِ مفصل این ماجرای غم انگیز ، در بخش کنسرت ها و هم چنین در بخش مصاحبه ها آمده است )

سرانجام در تابستان سال 2005 ، صدای گوگوش برای بار دوم آزاد شد و گوگوش در هفدهم سپتامبر سال2005 کنسرت بسیار با شکوهی در سالن فروم لس آنجلس برگزار کرد.

گوگوش از سال 2003 تا 2005 ، سه آلبوم ترانه به دوست داران خود پیشکش کرد ( که شرح این آلبوم ها در بخش ترانه خانه آمده است)

گوگوش دو نوه ی زیبا به نام های دارا و مایا دارد و مایا کوچولو شباهت زیادی به کودکی ی گوگوش عزیز دارد

 

عشق به گوگوش

امروز که گوگوش در امریکاست ، طرفداران و عاشقان بی شمار او در ایران از هر سن و سالی همراه اویند . اینان با وجود این که کیلومتر ها از گوگوش دورند ، نه می توانند به کنسرت هایش بروند و نه می توانند لحظه ای او را از نزدیک ببینند ، اما همیشه و هر لحظه به یادش هستند و روز و شب شان با صدای زیبای او سپری می شود.

این عاشقان ، گاه احساسات و عشق خود به گوگوش را بر در و دیوار شهر و یا کنار دریا ، بر روی شن های ساحل ، روی تی شرت ها و یا وسایل تزیینى ی منزل ، بازتاب می دهند .

 

به نقل از وبلاگ گوگوش ۱۹۸۸


ادامه مطلب
[ جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸٥ ] [ ٥:٢٢ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

درباره وبلاگ

فردای من و تو، به از این بار گران است/ ای دوست، فقط شبنم تو دل نگران است/ اینجانب شبنم محمدی متولد سوم تیر ماه یک هزار و سیصد و شصت و چهار خورشیدی ساعت هشت شب در شهر کرمان دیده به جهان گشودم.
موضوعات وب
 
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
لینک های مفید
امکانات وب