شبنم شمع
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک های مفید

یاد از آن روزی که بودی زهره یار من
دور از چشم رقیبان در کنار من
حالیا خالیست جایت ای نگار من
در شام تار من آخر کجائی زهره
یاد داری زهره آن روزی که در صحرا
دست اندر دست هم گردش کنان تنها
راه می رفتیم و در بین شقایقها
بود عالم ما را لطف و صفایی زهره
بود هنگام غروب آن روز افق زیبا
ایستادیم از برای دیدنش آنجا
تکیه تو بر سینه ام دادی سرخود را
گفتیم و گفتنها بس رازهایی زهره
چون یقین کردی که در عشقت گرفتاریم
سرد گشتی و نمودی این چنین خوارم
خود نکردی فکر آخر نازنین یارم
من همچو تو دارم آخر خدایی زهره

ای باد صبا بهر خدا بوی که داری
حبیبم بوی که داری
این بوی خوش از سلسله ی موی که داری
جانم جان از موی که داری
حبیبم موی که داری
خرم شده بستان ز تو ای باد بهاری
این خرمی از روی که و بوی که داری
ای عزیز بوی که داری
آی
ایکاش بداند همه ی آرزوی دل
تا خود تو به دل آرزوی روی که داری

 

 


ادامه مطلب
[ شنبه ۳ تیر ۱۳۸٥ ] [ ۸:۳۱ ‎ب.ظ ] [ شبنم محمدی ]

درباره وبلاگ

فردای من و تو، به از این بار گران است/ ای دوست، فقط شبنم تو دل نگران است/ اینجانب شبنم محمدی متولد سوم تیر ماه یک هزار و سیصد و شصت و چهار خورشیدی ساعت هشت شب در شهر کرمان دیده به جهان گشودم.
موضوعات وب
 
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
لینک های مفید
امکانات وب