شبنم شمع
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک های مفید

منم ان موج بی آرام و سر کش
که سرگردان به در یای فریبم
مرا د یگر رفیق و همدمی نیست
به شهر نا بساما نی غریبم
***
با غرور و با شتاب در سینه ی نرم آب د یو ا نه می خزیدم
در غا یت خود خواهی در ا نبوه سیاهی جز خود نمی شنیدم
خروشان و بسته چشم ، با کوله باری از خشم
می رفتم از خشم خود ،د نیا ویرانه سازم
در دفتر زندگی از خود افسانه سازم
اما ز بازی زمان گمراه و غافل بودم
در اوج پرواز هوای خواهش دل بودم
در سر نبود ا ندیشه ای جز فکر ویرا نگری
غافل من از افسا نه طوفان ساحل بودم
موجم ولی خاموش و خسته
با دست خود در هم شکسته
آری من آن کوه غرورم
درمانده و از پا نشسته
***
پیچیده طوفان در وجودم
شد پاره از هم تار و پودم
در لحظه های وا پسین پیک اجل آمد مرا افتادم و از پا نشستم
بیداد طوفان آ نچنان بر سنگ ساحل زد مرا ، چون شیشه ای در هم شکستم
گفتم به خود ای موج سر گردان که آخر
بنگر به خود چه بودی و اکنون چه هستی
حاصل چه بود از آن غرور بی دلیلت
آخر به دست صخره ی ساحل شکستی
موجم ولی خاموش و خسته
با دست خود در هم شکسته
آری من آن کوه غرورم
درمانده و از پا نشسته
***

 

 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٥ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ شبنم محمدی ]

درباره وبلاگ

فردای من و تو، به از این بار گران است/ ای دوست، فقط شبنم تو دل نگران است/ اینجانب شبنم محمدی متولد سوم تیر ماه یک هزار و سیصد و شصت و چهار خورشیدی ساعت هشت شب در شهر کرمان دیده به جهان گشودم.
موضوعات وب
 
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
لینک های مفید
امکانات وب