به من بیاموز عشق را

دوست دارم از تو بیاموزم

درستی را، صداقت را، مهربانی را

به من بیاموز عشق را ...

ای پاکترین گلبرگ زندگی

ای که درستی ات خواندنی ست

و لطافتت مثال زدنیست

ای صادق ترین غزل زندگی

که از قلم خدا چکیده ای

ای که مهربانیت تا ابد در دلم ماندنیست

به من بیاموز!

زندگی کردن را,نه زنده بودن را!

من با تو انس گرفته ام

و به شوق تو و حضور تو فرا خواهم گرفت

رهایی از بردگی را...

هیچ میدانی؟

بودنت برایم به سان تولدی دوباره است؟!

هیچ میدانی؟

برای بقای زندگانیم بودن تو تنها بهانه است!

بیاموز به من، شوق زیستن را

به من که از زندگی خسته ام

میدانم که تو می توانی

تویی که مرا به اسم می خوانی

تویی که از لحن صدایم به دردهایم آشنایی

و غم هایم را، از کویر خشک چشمانم می خوانی.

تا به حال گفته ام که چقدر دوستت دارم؟

آری گفته ام اما آیا تو شنیده ای؟

اکنون به صدایم گوش جان فرا ده

بینهایت دوستت دارم ای نهایت عشق ...

/ 1 نظر / 7 بازدید
احمد

[اوه]