عشق به گوگوش

نام دخترِ بهار ، فایقه است ، فایقه آتشین ... اما از همان کودکی ، گوگوش صدایش کردند و گوگوش ، نامی ارمنی ست . پدرش صابر آتشین ، از آذربایجان ایران بود و مادرش از آذربایجان شوروی و دوستان شان ، یعنى کسانی که از مهاجرین بودند بیش تر ارمنی – مسیحى بودند و اسم هایى چون نینوش ، مینوش و گوگوش بین شان بسیار مرسوم بود و به همین دلیل ، پدرش ، اسم ِ گوگوش را برای دخترک زیبا انتخاب کرد و قصدشان این بود که در شناسنامه هم گوگوش باشد اما ثبت احوال این اجازه را نداد

 

 

گوگوش بر طبق تاریخى که در شناسنامه اش ثبت شده ، هیجدهم بهمن ماه سال 1329 به دنیا آمد ، اما خود می گوید که بنابر گفته ی مادرش روز پانزدهم اردیبهشت به دنیا آمده ، بنابراین گوگوش تنها هنرمندی است که برای دوستدارانش هم تولدِ بهاره دارد و هم تولد زمستانه.

دخترک زیبا در خیابان سرچشمه ی تهران به دنیا آمد . پدرش در تهران و شهرهای بزرگ و کوچک ، برنامه های هنری اجرا می کرد.

دو ساله بود که همراه پدر به روی صحنه رفت ، اما نه برای آواز خواندن ، پدرش آکروبات می کرد و وقتی حس کرد که دخترک می تواند روی پا بایستد از او به عنوان پارتنر استفاده کرد ، به این ترتیب که پایه های دو صندلی را روی هم می گذاشت و دخترک را روی صندلی بالایى می نشاند و صندلی پایینى را گاهی با چانه و گاهی هم با دندان بلند می کرد.

یک بار در حین اجرای برنامه ، صندلی از چانه اش لیز خورد و دختر کوچولو از بالای صندلی به پایین پرت شد ، اما بین زمین و هوا ، پدرش موهای دخترک را گرفت و از افتادنش به پایین جلوگیرى کرد ، بعد از این ماجرا ، گوگوش دیگر بالای صندلی نرفت 

در همان سنِ دو سالگی ، اگر صفحه ای را یکى دو بار گوش می داد می توانست مثل خود خواننده بخواند و زیر و بم آهنگ را رعایت کند ، شعرِ ترانه را هم زود از بر می شد ، پدرش می گفت : استعدادی در این بچه بود که من می دانستم روزی شکوفه می کند و به گل می نشیند.

وقتی گوگوش دوساله بود ، صابر آتشین از همسرش جدا شد و سرپرستی گوگوش و برادر کوچک ترش را به عهده گرفت . به این ترتیب ، گوگوش و برادرش با پدرشان زندگی می کردند و به همین دلیل ، هر جا که صابر آتشین برنامه داشت گوگوش هم حضور داشت و به طور مداوم ، برنامه های خواننده های معروف آن زمان مثل دلکش ، پوران ، غزال و آقای جبلی را می دید و آواز خواندن آنها را به زیبایى تقلید می کرد.

صابر آتشین وقتی این استعداد را در گوگوش دید تصمیم گرفت که دخترک زیبا را روی صحنه بگذارد . گوگوش کوچولو ، سه ساله بود ، کوچک تر از آن بود که حس کند روی صحنه برنامه اجرا می کند ، به همین دلیل وقتی که بزرگ تر شد، صحنه برایش عادی شد ، روی صحنه احساس می کرد که در خانه اش است.گوگوش می گوید:

" یادمه که از همان بچگی ، جلوی تماشاگرها بی آن که خودمو ببازم برنامه اجرا می کردم ، توی یک پادگان نظامی ، اون همه آدم نشسته بود و من خیلى راحت خوندم ، همه تعجب کرده بودند ، از اون سال ها تا حالا ، با شنونده ها و تماشاگران بسیاری رو به رو بودم. "

 

بدین ترتیب ، دخترک سه ساله روی صحنه رفت که آواز بخواند ، اما کوچولوتر از آن بود که قدش به میکروفن برسد ، به همین دلیل زیر پایش یک صندلی گذاشتند ، اما باز هم قدش به میکروفن نمی رسید و آن قدر خودش را بالا می کشید که به میکروفن برسد.

گوگوش سه ساله ، روی صحنه ، ترانه های دلکش ، پوران ، مرضیه و مصطفی پایان را ماهرانه تقلید می کرد ، خودش می گوید که معنی کلمات را نمی فهمیدم ، فقط می خواندم.

از همان زمان در کارش به موفقیت چشم گیری دست یافت و دست مُزدش ، چند برابرِ دست مُزد پدر شد . تا مدتی با پدرش دو نفری برنامه اجرا می کردند ، اما بعد پدرش به مرور کارش را کنار گذاشت و گوگوش از سن ِ چهار سالگی به شکلِ رسمی نان آورِ خانه شد

 

به این ترتیب ، هر شب روی صحنه رفتن و آواز خواندن و اجرای برنامه در شهرهای مختلف ادامه پیدا کرد . در سال های بعد که زمان مدرسه رفتن بود ، اولین بار کلاس اول را در مدرسه ی دل شاد در خیابان مولوی تهرانشروع کرد ، صبح ها به مدرسه می رفت و عصر ها برنامه اجرا می کرد و تا ساعت دوازده ی شب بیدار بود چنان که وسط های شب ، در هر جایى که برنامه داشت وقتی خوابش می بُرد ، نوبت برنامه اش که می رسید از خواب بیدارش می کردند و روی صحنه می رفت .

 

دختر کوچولوی هنرمند وقتی به شش سالگی رسید پدرش برای بار سوم ازدواج کرد که این ازدواج تاثیر زیادی بر زندگی گوگوش گذاشت و تا روزِ ازدواج خودِ گوگوش ، با این خانم ، یعنى همسرِ پدرش یا به عبارتی ، نامادری ، زندگی می کرد .نامادری گوگوش صاحب دو پسر شد که یکى از این پسرها را گوگوش کوچولو که خود بچه ای بیش نبود ، بزرگ کرد ... دخترک زیبا ، با وجودِ سن کم ، هم مدرسه می رفت ، هم شب ها برنامه اجرا می کرد ، و زمانی هم که در خانه بود مسئول مراقبت از بچه و انجام برخی از کارهای خانه بود.

ادامه ی تحصیل برای گوگوش بسیار دشوار بود ، چون مجبور بود تکلیف های مدرسه اش را پشت صحنه ی مکانی که برنامه داشت انجام دهد ، شب ها دیر می خوابید و صبح زود هم باید بیدار می شد و به مدرسه می رفت و این از عهده و توان بچه ای در سن و سال او خارج بود ، به همین دلیل ، در مدرسه زنگ اول را خواب بود ، معلم ها که شرایط او را می دانستند به او اجازه می دادند که زنگ اول را سر کلاس بخوابد . در عین حال ، مجبور بود برای اجرای برنامه با پدرش به شهر های مختلف سفر کند و به همراه این همه مشغله ، بازیگرِ فیلم های سینمایى هم بود 

با این مشکلات و دشواری ها ، تحصیلات ابتدایى را به هر زحمتی بود تمام کرد اما فعالیت های هنری به او این فرصت را نداد که به تحصیلاتش ادامه دهد و به ناچار مدرسه را ترک کرد اما زبان انگلیسى را خیلى خوب یاد گرفت.

خبرنگار مجله ی امید ایران ، در همان روزها می نویسد :

" سردبیر ، ناگهانی و با عجله از من خواسته بود که رپرتاژ مفصلی از گوگوش تهیه کنم و به همین دلیل ، شبانه به پشت صحنه ی تئاتر رفتم . گوگوش در کنارِ آینه ، پشت میزى نشسته بود و با دست چپ ، مشغول مشق نوشتن بود و در همان جا، من گفت و گو را شروع کردم ، درست در لحظه ای که مدیرِ تئاتر به او اخطار کرد : گوگوش نوبت توست ، او با عجله روی سن رفت و از پی آن صدای دست زدن ها و ابرازِ احساسات مردم را شنیدم و دیگر هیچ ... "

 

پنج سال بعد از این گفت و گو ، مجله ی امید ایران در گفت و گوی دیگری که با گوگوش داشت می نویسد :

" وقتی وارد اتاق گوگوش شدم داشت با عروسک هایش بازی می کرد و صدای یک خواننده ی اسپانیولی به گوش می رسید و من بی اختیار به یاد ملاقات گذشته مان افتادم ، پنج سال پیش و پشت صحنه ی تئاتر... از اتاق او حرف بزنیم :

یک اتاق کوچک و تمیز و قشنگ بود ، در سمت راست ، تخت خواب و در مقابل ، کمد لباس هایش قرار داشت و بعد از آن ، آلبوم های عکس و عروسک ها و عکس های خودش که به گوشه و کنارِ دیوارها آویزان کرده و بعد کلکسیون قوطی سیگار و یک عکسِ اختصاصی و حقیقی از حضرت امیرالمومنین که می گفت از موزه ی پاریس برای او فرستاده شده و بعد میز غذا خوری و یکى دو صندلی ، اتاقی ساده و مشغول کننده بود.

آدم هر چه بیش تر می خواست ، بیش تر می جست . مخصوصن در قفسه ی کتاب ها و مجلاتش ، همه چیز پیدا می شد و معلوم بود گوگوش در اوقات فراغت یا کتاب می خواند و یا مجله و بعد از این ها ، صفحه هایى از خوانندگان اسپانیولی که نماینده ی روحیه ی جوان و پُر هیجان و غمگین گوگوش است. "  

گوگوش در هفت سالگی ، اولین فیلم سینمایى خود را بازی کرد . در این فیلم که بیم و امید نام داشت گوگوش هفت ساله ، ایفاگرِ نقش اول فیلم بود و بعد از آن ، فیلم فرشته ی فراری که باز هم عهده دارِ نقشِ اول بود.

در اوایل بازیگریش ، گفت و گوی مفصلی با گوگوش در مجله ی امیدایران سال 1345 به چاپ رسید و این در حالی بود که گوگوش فقط در چهار فیلم ، بیم و امید ، فرشته ی فراری ، پرتگاه مخوف و شیطون بلا بازی کرده بود.

گوگوش در همان زمان ها می گفت : " من بازیگرى را بیش تر از هر کاری دوست دارم و فکر می کنم در سینما موفق تر از جاهای دیگرم ، اما درحال حاضر ، سینمای فارسی نمی تواند به طور باید و شاید از من استفاده کند ، تا زمانی که بخل و حسد در بین کارگردان و تهیه کننده و هنرپیشه های معروف وجود دارد وضع از این بهتر نمی شود . "

وقتی از او در موردِ بازیگران مورد علاقه اش سوال می کنند ، پاسخ می دهد : " آذر شیوا ، شهلا و پوری بنایى خیلى خوب بازی می کنند و آرمان یک هنرمند واقعی ست . "

صابر آتشین ، سرپرست کارهای دخترش بود و او بود که قرارداد می بست که گوگوش در چه فیلمى بازی کند . خودش نمی دانست چه کسی نقش مقابلش را ایفا خواهد کرد ؟ قصه ی فیلم چیست ؟ ... پدرش قرارداد می بست و دخترک اجرا می کرد و به همین دلیل در آن سال ها ، در هر نوع فیلمی بازی کرد . کمدی ، سوزناک ، نقش بچه ها ... اولین فیلمی را که خودش پسندید و مایل بود در آن بازی کند فیلم طلوع بود ...

گوگوش در مدت فعالیت هنریش در سی و یک فیلم بازی کرد که دو فیلم به نام های حاجی فیروز و مرد کرایه ای در آخرین مراحل ، نیمه تمام رها شدند و هرگز به نمایش در نیامدند . اینک گوگوش از میان همه ی فیلم هایش ، فقط بی تا را دوست دارد

 

جشنواره ی سینمایى سپاس 

فیلم بی تا ، به کارگردانی ی هژیر داریوش و نویسندگی گلی ترقی و بازی زیباى گوگوش در سال 1351 اکران شد . بازی چشم گیر و جذاب گوگوش در این فیلم باعث شد که جشنواره ی سینمایى سپاس که هر ساله در ایران برگزار می شد او را به عنوان بهترین بازیگرِ زن سال انتخاب کند و آن سال جایزه ی جشنواره ی سپاس به گوگوش تعلق گرفت

 

نخستین ترانه 

گوگوش در سن پانزده سالگی ، اولین ترانه ی مستقل خود را به نام شهرزاد قصه گو اجرا کرد . آهنگ این ترانه را هنرمند صاحب نام حسن شماعی

 

زاده ساخته بود که در واقع ، اولین تجربه های حسن شماعی زاده در زمینه ی آهنگ سازی بود .

شماعی زاده از زمانی که هفده یا هیجده سالش بود در اصفهان با ارکسترگوگوش کلارینت می زد . 

 

 

نخستین پرواز

گوگوش در شانزده سالگی برای اجرای برنامه به خارج از ایران سفر کرد ، به امریکا ، لندن ... این مسافرت ، اولین پرواز به کشورهای خارجی بود ...

گوگوش در این باره می گوید : " من خیلی اشتیاق این مسافرت را داشتم که با موفقیت فوق العاده ای هم توام بود . ایرانى های مقیم امریکا و لندن از من استقبال فوق العاده ای به عمل آوردند ، روی هم رفته در این مسافرت بیست و پنج روزه ، پنج برنامه اجرا کردم ، تنها بدی این مسافرت این بود که وقت محدود بود و مجبور بودیم زود برگردیم

در امریکا برای ما برنامه ی بازدید از استودیوهای فیلم برداری هالیوود و آشنایى با هنرپیشگان ، ترتیب داده بودند وحتا دو پیشنهاد خیلی جالب برای ما رسید یکی کمپانی مترو گلدن مایر و دیگر کمپانی برادران وارنر ، متاسفانه هر دو بی جواب ماند در یک فرصت کوتاه ، وارن بیتى را در هتل هیلتون دیدم و چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم و از من خواهش کرد که برایش آواز بخوانم ، خواندم و خیلى خوشش آمد."

برنامه ی جالبی که گوگوش در این مسافرت ها اجرا کرد و مورد استقبال قرار گرفت این بود که هر آهنگی را از هر کشوری می خواند ، لباس مخصوص همان کشور را به تن می کرد ، آهنگ های هندی ، اسپانیولی ، عربی ، ایرانى ... برای اجرای هر آهنگی ، لباس های مخصوص آن سرزمین را می پوشید.

وقتی خبرنگار مجله ی امیدایران از او در باره ی بزرگ ترین آرزویش پرسید ، گوگوش هفده ساله پاسخ داد : "بزرگ ترین آرزوی من ، پرواز به کشورهای خارج است."

نخستین ازدواج 

گوگوش در همین هفده سالگی با محمود قربانی آشنا شد و این آشنایى درهیجدهم بهمن ماه سال 1346 به ازدواج انجامید . هیجدهم بهمن ، در واقع روز تولد گوگوش نیز بود

در آبان ماه سال 1347 نیز گوگوش ، مادر شد ، مادری هیجده ساله ، و نام پسرش را کامبیز گذاشت.

بعد از ازدواج ، گوگوش همراه همسرش به امریکا رفت و در سالن پالادیوم هالیوود کنسرتی برگزار کرد که حدود هزار و اندی مهمان ایرانى و خارجی در این کنسرت حضور داشتند که با توجه به تعداد ایرانیان مقیم لس آنجلس در آن سال ها ، رقم قابل توجهی بود.

پس از باز گشت به ایران ، اولین ترانه ای که گوگوش اجرا کرد و به شکل صفحه به بازار عرضه شد ، ترانه ای بود به نام قصه ی وفا با شعر ایرج جنتی عطایى و آهنگ پرویز مقصدی ... و بعد با ترانه ی ستاره آی ستاره همکاری خود را با شهیار قنبری آغاز کرد ...

"ستاره آی ستاره" ، نخستین ترانه ی شهیار قنبری بود که از رادیو پخش شد.

بدین ترتیب ، دوره ی جدیدى از زندگی ی هنری گوگوش آغاز شد ، دوره ای که با هنرمندانی چون شهیار قنبری ، ایرج جنتی عطایى ، اردلان سرفراز ، بابک افشار ، پرویز مقصدی ، پرویز اتابکی ، اسفندیار منفرد زاده ، حسن شماعی زاده و واروژان همکاری کرد.

سال 1350 ، تحولی نو در ترانه رخ داد و آن میلاد ترانه ی نوین ایران بود . این موج نوی ترانه در ایران ، با ترانه ی "قصه ی دو ماهی" شهیار قنبری آغاز شد که با صدای زیباى گوگوش به خانه ها رفت و گُل کرد

 

صحنه های جهانی 

در زمینه ی فعالیت های گوگوش در عرصه ی بین المللی ، توسط محمود قربانی با شخصی به نام جورج کریسمس ، قراردادی بسته شد که او به عنوان مدیرِ برنامه های گوگوش ، کار خود را در این زمینه آغاز کرد و این اولین بار بود که یک هنرمند ایرانی ، مدیر برنامه ای در این سطح داشت و همین کار ، مقدمه ی قراردادی شد با کمپانی باکلی Barclay که مدیر آن ادی باکلی بود ، این قرارداد در پاییز سال 1970 امضاء شد.

با درخواست این کمپانی ، گوگوش باید در پاریس اقامت می کرد تا توسط معلم های مخصوص ، آموزش های لازم را می دید . گوگوش با همسر و پسرش به پاریس رفت و هشت ماه در این شهر اقامت داشت و در طی این مدت ، موارد مربوط به صحنه و لهجه ی فرانسوی را آموخت و پس از این مدت توانست دو ترانه ی فرانسوی را به گونه ای اجرا کند که به راستی تشخیص این که خواننده غیر فرانسوی است مشکل بود . وقتی صفحه ای که این دو ترانه ی فرانسوی را در پشت و روی خود داشت به بازار آمد ، گوگوش در فستیوال میدم کن که یک جشنواره ی موسیقى بود شرکت کرد

 

فستیوال میدم کن

شرکت کردن گوگوش در فستیوال کن ، یک واقعه ی بزرگ در زندگی هنری او بود . در این فستیوال ، خواننده های بزرگ دنیا از امریکا و اروپا شرکت داشتند و این فستیوال سه شب ادامه داشت و برنامه ی گوگوش در شب سوم بود . در این فستیوال ، پورى بنایى نیز همراه گوگوش بود.

کمپانی بارکلی براى تبلیغ صفحه ی گوگوش ، یک ماشین بزرگ صفحه پُرکُنی را در مقابلِ در ورودی فستیوال قرار داده بود که همان جا صفحه را پُر کرده و به مردم می داد . در شب فستیوال ، گوگوش بسیار مورد توجه قرار گرفت و صفحه ی طلایى جایزه ی فستیوال میدم کن در سال 1971 به گوگوش تعلق گرفت و این جایزه در کنار جایزه ها و یادبودهای باکلی ، موسسه ی پخش صفحه ی پاریس قرار گرفت.

فصل تو ، فصل شکفتن

گوگوش از نظر اخلاقی ، انسانی ساده و وارسته است ، بزرگ ترین حُسن او این است که خودش است و بسیار دل رحم و مهربان و دل سوز است.

زویا زاکاریان همکار و دوست نزدیک گوگوش ، در باره اش می گوید :

" مارتیک ما را به هم معرفی کرد ، به هم نگاه کردیم ، دست دادیم و از سر رسم و عادت لبخندی زدیم و هر دو هم زمان گفتیم : خوش وقتم .

نشستیم رو به روی هم ، این گوگوشی نبود که من در برنامه های تلویزیونى دیده بودم ، این دخترک هزار بار مهربان تر و دوست داشتنی تر از خواننده ی محبوب کشور ما بود . لطف کودکانه اش ، آدم را از مقوله ی ترانه و موسیقی و آواز جدا می کرد و می بُرد تا ته طراوت پنج و شش سالگی و نازک تر و شفاف تر از آن بود که به تحلیل قلم خبرنگاران نشریه ی زنانه و آن روزنامه ی مردانه و آن یکى مجله ی همگانی در بیاید ...

راویان اخبار برای فروش کالای خود ، دوست داشتند او را در زندگی خصوصی ، زنی افسرده و مظلوم و ستم کشیده معرفی کنند ، خوب گویا ما مشرقی ها ، همه چیز را از دریچه ی ترحم و دل سوزی زیباتر می بینیم ، اما او نه مظلوم بود و نه مغبون ، زیرا هر کسی که به او با ناخالصی و سوء نیت نزدیک می شد خودش در درجه ی اول لطمه می دید یا ضرر می کرد ، دوست نداشت کسی او را بزرگ تر از آن چه که هست به مردم معرفی کند

/ 0 نظر / 10 بازدید